تبلیغات
برق صنعتی+برق ساختمان +الکتروتکنیک +الکترونیک+مخابرات

معنای تثلیث در مسیحیت

این ادعا که مسیحیان به وجود سه خدا معتقدند، کاملاً نادرست است و با اعتقادات اساسی مسیحیان واقعی، هماهنگی ندارد. مسیحیان فقط به یک خدای واحد و یکتا اعتقاد دارند و تمام قسمتهای کتاب مقدس بر این حقیقت شهادت می‌‌دهند. در حدود سه هزار و پانصد سال قبل، موسی پیامبر از طرف خدا به بنی‌اسرائیل فرمود: “ای اسرائیل بشنو یهوه خدای ما یهوه واحد است” (عهد عتیق، تثنیه ٤:٦)، و این قسمتی از دعای روزانه یهودیان بود. همچنین در عهد جدید می‌‌خوانیم که یکی از علمای دین یهود از عیسی پرسید: “کدام حکم شریعت، مهمترین همه است؟ عیسی به او فرمود، مهمترین حکم این است، بشنو ای اسرائیل، خداوند خدای ما، خداوند یکتاست” (انجیل مرقس ٢٨:١٢ و ٢٩). کتاب مقدس به جویندگان حقیقت نشان می‌دهد که فقط یک خدا وجود دارد. در بخش دیگری از انجیل مقدس می‌‌خوانیم: “زیرا تنها یک خدا هست و بین خدا و آدمیان نیز تنها یک واسطه وجود دارد، یعنی آن انسان که مسیح عیسی است، او که با دادن جان خود، بهای رهایی جمله آدمیان را پرداخت. بر این حقیقت در زمان مناسب شهادت داده شد،” (اول تیموتاوس ٥:٢ و٦).

علت بوجود آمدن این سوء‌تفاهم که مسیحیان به سه خدا اعتقاد دارند، درک نکردن معنای لفظ “تثلیث” از سوی غیر‌‌مسیحیان است. در مسیحیت، تثلیث مربوط به تعداد خدایان نمی‌‌‌‌شود، بلکه بیان کننده ذات و طبیعت خدای یکتا است. بطور کلی ذات خدا، جزو اسراری است که فهمیدن آن برای هر کس چندان آسان نیست. درک ذات خدا، باید با هدایت روح خدا انجام بگیرد، وگرنه با استدلالهای انسانی و دید دنیوی نمی‌‌توان به این راز مهم پی‌‌‌‌برد. امور الهی را بایستی با ایمان به خدای حقیقی و اتکاء بر مکاشفات الهی درک کرد، پس صرفاً به این دلیل که درک تثلیث مشکل است، نمی‌توان واقعیت تثلیث را انکار نمود. در گذشته اگر شخصی ادعا می‌‌کرد که امکان دارد انسانها از هزاران کیلومتر فاصله، از طریق وسیله‌ای با یکدیگر ارتباط ایجاد کنند، او را غیر‌‌منطقی می‌‌خواندند. چون این موضوع خارج از حدود تجربیات انسانی بود، بسیاری آنرا نشدنی فرض می‌‌کردند. تا اینکه دانشمندان ایجاد ارتباط از فاصله دور را به طریق‌های مختلف عملی ساختند و امروزه یکی از ضروریات زندگی ما شده است. به قول ادیسون مخترع معروف، ما هنوز قسمت بسیار کوچکی از دانستنی‌ها را هم نمی‌دانیم! در‌واقع، آنچه خدا آفریده، پر از اسرار شگفت‌انگیز است. اگر یک اتم، که آن را کوچکترین ذره ماده می‌دانند، از لحاظ علمی اینقدر پیچیده باشد، پس درباره ذات و طبیعت خدای بسیار عظیمی که آفریننده اتم و تمام عالم هستی است چه باید گفت؟ خوشبختانه کتاب مقدس، ذات خدا را برای ما آشکار نموده است.

کتاب مقدس که تماماً از الهام خدا است، برای ما روشن می‌سازد که خدا واحد و یکتا است و هیچ شریکی ندارد. اما خدا در عین وحدانیت، در ذات خود از سه شخص الهی یا سه اقنوم برخوردار می‌‌باشد که پدر و پسر و روح‌القدس نامیده شده‌‌اند. به این صورت، وحدت خدا وحدتی مرکب است و ذات و طبیعت او تثلیثی یا سه‌گانه می‌‌باشد. بایستی توجه داشته باشیم که وقتی می‌‌گوئیم خدا واحد و یکتا است اما او از پدر و پسر و روح‌القدس تشکیل شده، این اعتقاد با عقیده سه خدائی کاملاً فرق دارد. در مسیحیت، ما سه خدا را نمی‌‌پرستیم، بلکه یک خدای واحد را که از پدر و پسر و روح‌القدس تشکیل شده است. این سه شخصیت الهی، در ماهیت و ذات کاملاً با یکدیگر همانند و در قدرت و جلال کاملاً با هم برابر هستند.

برای درک تثلیث می‌‌توان به نمونه‌های زیادی در عالم طبیعت اشاره کرد، اما در اینجا فقط چند نمونه ذکر می‌‌گردد تا بیشتر متوجه شویم که وحدت مرکب چه معنایی دارد و چطور ممکن است که سه در یک قرار گرفته و واحد و یکتا باشد! یک شعله شمع، از حرارت و نور و انرژی تشکیل شده است. یک اتم، شامل پروتون و نوترون و الکترون است. یک مثلث، سه ضلع دارد. یک کتاب، دارای طول و عرض و ارتفاع است. یک انسان، از روح و جان و بدن تشکیل شده است. ضمناً در ریاضیات، اگر سه عدد یک را در کنار هم قرار داده و در میان آنها علامت ضربدر بگذاریم، نتیجه یک می‌شود. پس نباید تعجب کرد که یک خدا، شامل سه شخص الهی باشد که بر اساس کتابمقدس پدر و پسر و روح‌القدس نام دارند.

در کتاب مقدس، چه در عهد عتیق و چه در عهد جدید، آیات زیادی هست که وجود تثلیث در ذات خدای واحد را بیان می‌کنند. در اولین آیه از کتابمقدس، یعنی پیدایش فصل اول، آیه یک می‌خوانیم: “در ابتدا خدا آسمانها و زمین را آفرید”. در این آیه، کلمه عبری “الوهیم” که یکی از نامهای خدا در کتاب مقدس است، فرم جمع دارد و به وحدت مرکب خدای خالق اشاره می‌کند، اما فعلی که در آیه بکار ‌‌رفته مفرد است. در آیاتی دیگر در کتاب مقدس، مانند پیدایش ١: ٢٦، ٣: ٢٢ و ١١: ٧ می‌بینیم که وقتی خدا سخن می‌گوید، خود را بصورت جمع معرفی می‌کند تا متوجه شویم که او وحدتی مرکب و خدای واحد سه‌گانه می‌باشد. حتی در آیه معروف “ای اسرائیل بشنو یهوه خدای ما یهوه واحد است”، لغت عبری “اخاد” که به معنای یک و واحد می‌باشد، به وحدت مرکب اشاره دارد و دلیلی دیگر برای اثبات تثلیث در ذات خدا است. در عهد جدید نیز آیاتی از قبیل، “پس بروید و همه ملتها را شاگرد من سازید و آنها را به نام پدر و پسر و روح‌القدس تعمید دهید،” (متی ٢٨: ١٩) و “فیض عیسی مسیح خداوند، محبت خدا و رفاقت روح‌القدس، با همه شما باد آمین.” (دوم قرنتیان ١٣: ١٤) و ذکر مکرر سه شخصیت الوهیت، یعنی پدر و پسر و روح‌القدس در قسمتهای مختلف کلام خدا، بیان کننده تثلیث مقدس می‌باشند.

در متی فصل سوم، آیات ١٣ تا ١٧ در واقعه تع مسیحیان واقعی، هماهنگی ندارد. مسیحیان فقط به یک خدای واحد و یکتا اعتقاد دارند و تمام قسمتهای کتاب مقدس بر این حقیقت شهادت می‌‌دهند. در حدود سه هزار و پانصد سال قبل، موسی پیامبر از طرف خدا به بنی‌اسرائیل فرمود: “ای اسرائیل بشنو یهوه خدای ما یهوه واحد است” (عهد عتیق، تثنیه ٤:٦)، و این قسمتی از دعای روزانه یهودیان بود. همچنین در عهد جدید می‌‌خوانیم که یکی از علمای دین یهود از عیسی پرسید: “کدام حکم شریعت، مهمترین همه است؟ عیسی به او فرمود، مهمترین حکم این است، بشنو ای اسرائیل، خداوند خدای ما، خداوند یکتاست” (انجیل مرقس ٢٨:١٢ و ٢٩). کتاب مقدس به جویندگان حقیقت نشان می‌دهد که فقط یک خدا وجود دارد. در بخش دیگری از انجیل مقدس می‌‌خوانیم: “زیرا تنها یک خدا هست و بین خدا و آدمیان نیز تنها یک واسطه وجود دارد، یعنی آن انسان که مسیح عیسی است، او که با دادن جان خود، بهای رهایی جمله آدمیان را پرداخت. بر این حقیقت در زمان مناسب شهادت داده شد،” (اول تیموتاوس ٥:٢ و٦).

در تعمید عیسی در رود اردن، می‌بینیم که پس از تعمید، روح‌القدس مثل کبوتری نزول نموده بر عیسی قرار گرفت. همچنین صدای خدای پدر از آسمان شنیده شد و ‌فرمود، این است پسر عزیز من که از او خوشنودم. به این ترتیب در صحنه زیبای تعمید عیسی، حضور و اتحاد و هماهنگی پدر و پسر و روح‌القدس، بطور واضح بر واقعیت “تثلیث” شهادت می‌دهند.

در خاتمه، مسیحیان خدای واحد را که طبیعتی سه‌گانه دارد و از پدر و پسر و روح‌القدس تشکیل شده عبادت می‌نمایند. خدای پدر نادیده، توسط پسر یگانه‌اش عیسی مسیح به جهانیان آشکار گردید و پسر خدا، عیسی مسیح خداوند، با خون و مرگ خود بر صلیب و قیام از مردگان، نجات و حیات جاوید را برای جهانیان فراهم کرد. و روح‌القدس همان تسلی‌دهنده و پشتیبانی است که در قلب ایمانداران به مسیح ساکن می‌گردد و آنان را به تمام حقیقت رهبری می‌نماید.


  • نوشته: درخشان .
  • چهارشنبه 13 مرداد 1389
  • نظرات()
  • مقایسه ای بین دیدگاه های مسیحیت و اسلام در مورد آفرینش و سیر آن

    شروع آفرینش:

    البته شروع آفرینش در اسلام و مسیحیت خیلی مشابه هم است (خوب شما بگید اسلام کپی کرده، ولی ما می گیم هر دو سخن خداست (البته از نظر ما آنچه شما در دست دارید از دستکاری بشر در امان نبوده))

    من فقط به نکاتی اشاره می کنم که ما با هم اختلاف داریم:

    “گناه آدم و حوا “

    خوب اولیش همینه، مسلمانان معتقدند که حضرت آدم (و حوا) هرگز مرتکب گناه نشدند، لااقل اون چیزی که شما اسمش رو گناه می زارین ما بهش نمی گیم گناه و کلا معتقد به عصمت در همه پیامبران هستیم.

    در مورد نافرمانى آدم (ع) باید گفت اوامر و نواهى الهى دو قسمند: (ممکن است تکراری باشد)

    الف) مولوى یا قانونى

    ب) ارشادى

    قسم اول تكلیف‏آور است و خداوند جدا خواستار انجام آن مى‏باشد و براى انجامش پاداش و در مقابل ترك آن عذاب قرار داده است. ولى قسم دوم در حقیقت تكلیفى از ناحیه پروردگار نیست. بلكه خداوند بدان وسیله آدمى را به حكم عقل یا واقعیتى تكوینى كه نتیجه آن عمل است ارشاد مى‏نماید (مانند طبیبى كه به مریض دستور مى‏دهد فلان غذا را نخور. این دستور یك تكلیف قانونى نیست كه اگر خلاف كند او را به مجازات رسانند. بلكه به این معناست كه تخلف از آن با بهبودى او ناسازگار است)

    یک مثال دیگر می زنم، فرزندی را در نظر بگیرید که مادرش او را از دست زدن به یک شی داغ مانند بخاری نهی کرده است. حالا اگر این فرزند به آن بخاری دست زد و سوخت آیا مادر او را به خاطر انجام انجام این کار مجازات می کند؟ (یا مجازات او عین نتیجه ی عمل اوست؟) به این نوع امر مادر امر ارشادی می گوییم.

    حالا فردی را در نظر بگیرید که مرتکب دزدی شده. آیا می توان گفت که این فرد عملش عین مجازات اوست!؟ خوب اینجاست که نواهی قانونی مطرح می شوند و سرپیچی از آنها گناه محسوب می شود.

    بهشتى كه آدم(ع) در آن بوده مرحله ماقبل تكلیف و تشریع بوده است ونهى الهى جنبه ارشادى داشته. زیرا آن درخت داراى ویژگى و اثر تكوینى خاصى بوده كه چون از آن خوردند به فرموده قرآن: «فَبَدَتْ لَهُما سَوْآتُهُما» از این‏رو شرایط زیستى دیگرى براى آنان لازم شد. بنابراین حضرت آدم مرتكب گناه تكلیفى نشده ولى در عین حال عمل او متناسب با آن مقام منیع آموزگارى ملائك نبوده است. از این رو هم از آن مقام بلند تنزل یافت و هم دیگر آن بهشت جاى مناسبى براى او نبود. از همین جا معناى آیاتى مثل: «وَ عَصى‏ آدَمُ رَبَّهُ فَغَوى‏» روشن مى‏شود كه این عصیان نه عصیان به معناى گناه است بلكه سرپیچى در مقابل نهى ارشادى است كه شایسته جایگاه رفیع او نبوده.

    یک دلیل بر این كه عصیان حضرت آدم در برابر نهى مولوى و قانونى خداوند نبوده است، این است كه در قرآن بعد از آیه “وَ عَصى‏ آدَمُ رَبَّهُ فَغَوى“‏ بلافاصله مى‏خوانیم: “ثُمَّ اِجْتَباهُ رَبُّهُ فَتابَ عَلَیْهِ وَ هَدى‏” سپس پروردگارش او را برگزید و بر او ببخشود و [وى را] هدایت كرد،(طه، آیه 122)

    (این بخشش نه به سبب گناه است بلکه اولیاى خدا حتى كارهاى نیكشان را در مقابل جلالت و عظمت پروردگار صفر و ناچیز و مایه شرمندگى مى‏دانستند و توبه مى‏نمودند. این را هم در نظر بگیرید که توبه مردم عادى از گناه است، ولى اولیا و اوصیا از این كه ذره‏اى از خدا غافل شوند توبه مى‏نمودند. و بخشش خداوند در اینجا به معنای نادیده گرفتن ترک اولی آن حضرت و پذیرفتن توبه ی وی است)

    در این آیه برگزیدگى شخصیتى از سوى خداوند نشانه مقام بلند اوست و اگر خطایى از او سر زده در حد گناه و از بین رفتن عصمت نبوده است. در صورتى كه اگر نافرمانى در برابر دستور مولوى و قانونى بود، از ظلم‏هایى است كه با مقام پیامبرى سازگار نیست، چنان كه در داستان حضرت ابراهیم (ع) خداوند به طور كلى فرموده است “لا یَنالُ عَهْدِی اَلظَّالِمِینَ” پیمان [امامت و پیامبرى‏] من به بیدادگران نمى‏رسد». (بقره، آیه 124)

    دلیل دیگر بر این كه عصیان حضرت آدم (ع) در حد گناه نبوده است، این است كه هیچ‏گاه خداوند وعده عذاب در برابر آن نداده است و تنها به مشقت و رنج دنیایى اشاره شده است. چنان كه در «سوره طه» مى‏خوانیم: فَلا یُخْرِجَنَّكُما مِنَ اَلْجَنَّةِ فَتَشْقى‏ [شیطان‏] شما [آدم و حوا] را از بهشت خارج نسازد كه به رنج و سختى مى‏افتید.

    یک دلیل دیگه: در زمانی که حضرات در بهشت بودند هنوز شریعتی از جانب خدا نبوده و دینی نبوده، پس گناه قبل از آمدن شریعت معنی پیدا نمی کنه. (فرمان خداوند به نخوردن ارشادی است و شریعت محسوب نمی شود)

    “از آن پس گناه در نفس همه انسانها رخنه کرد و نفس همه انسانها گناه آلود گردید ( رومیان 12:5)”

    اینم که دیگه خیلی ناعادلانه است، مگه می شه بخاطر گناه یک انسان دیگران هم گناه کار بشن؟

    “مثالی می زنم: فرض کنید یک ظرف آب زلال دارید، حالا یک قطره جوهر در آن بیندازید آن آب دیگر زلال نیست زیرا جوهر در تمام ظرف پخش می شود و آب را از زلال بودن خارج می سازد.”

    اصلا مثال خوبی نیست، در واقع انسان ها باید هر یک در ظرفی جدا باشند در غیر اینصورت مشکلی پیش می آید و آن این است که فرضا شما ایمان بیاورید ولی از آنجایی که من گناه می کنم و ما همه در یک ظرف قرار داریم (بنا به فرض شما) آنگاه نتیجه این می شود که شما هر چقدر هم تلاش کنید پاک نخواهید شد!

    “پیامبران خدا به علت نفس گناه آلودشان مرتکب گناه شدند.”

    خوب ما می گیم انسان نمونه، خودش نباید گناه کار باشه، تازه اینکه پیامبری به گناه آلوده بشه مشکلاتی عدیده ای ایجاد می کنه و کلا تعالیم همه ی پیامبران رو زیر سوال می بره، به نظرم اصلا منطقی نمی آد.

    “موسی قتل کرد( خروج 12:2)”

    بله ولی حضرت موسی از نظر مسلمانان به دو دلیل گناه کار نیست، یکی اینکه برای حفظ جان چنین کردند، دیگری اینکه عمدا نبوده، یعنی به قصد کشتن نزدند.

    “داوود نبی هم مرتکب زنا شد و هم قتل کرد “

    اینارو که اصلا قبول نداریم، اگر مایلید نظر مسلمان ها را بدونید به تفسیر سوره ی “ص” آیه ی 16 به بعد مراجعه کنید (المیزان را پیشنهاد می کنم)، در آنجا جریان نسبتا کامل بیان شده.

    حالا چون شما احتمالا حوصله ی خوندنش رو ندارید من براتون کوتاه می گم، دو نفر ناگهانی (از بالای دیوار) بر داوود وارد می شن و می گن بین ما قضاوت کن، این در واقع آزمایشی بوده از طرف خدا، ولی ظاهرا حضرت داوود جذب نحوه ی بیان یکی از اونها می شه و به ناحق داوری می کنه، ولی بلافاصله استغفار می نماید.

    باز هم معتقدیم حضرت داوود گناهی مرتکب نشدند.

    چرا؟

    چون مشخص می شود که که آن دو مردی که بر حضرت وارد شدند در واقع فرشتگانی بودند که از جانب خدا آمده اند و مثالی هستند و در عالم مثال تکلیفی وجود ندارد. (ساده اش اینست که آن حضرت عملا رای ناعادلانه ای در واقعیت صادر نکرده اند، مثلا شما نمی تونید بگیویید که چون تو در خواب فلانی را زدی پس باید مجازات بشی …)

    “خداوند این جریمه را از طریق عیسی مسیح یا بره خدا ( اشعیا 53: 7 و یوحنا 1: 29) که به خاطر گناهان ما روی صلیب رفت و خونش را ریخت پرداخت کرد.”

    خوب دیگه حالا که جریمش قبلا پرداخت شده هر گناهی دوست داشتین بکنین!

    اولا که عادلانه نیست کس دیگری تاوان کار زشت ما را بدهد (حتی اگر خودش بخواهد! زیرا در این صورت ما که باید به سزای عملمان برسیم به نوعی از زیر آن در رفته و با ما متناسب با عملمان برخورد نشده، و این عین بی عدالتی است)

    ثانیا خدا اگر بخواهد گناهی را ببخشد چرا باید به یک واسطه مثل مرگ نیاز داشته باشد؟ نظر شما در مورد اینکه مسلمانان تنها به وسیله ی استغفار بخشیده می شوند چیست؟ نیازی هم به قربانی دادن وجود نداره.

    “در کتاب مقدس به وضوح در قسمتهای مختلف مشاهده می کنیم که برای رفع گناه می بایستی خونی ریخته شود. دلیل این امر این است که جان جسد در خون است لذا بوسیله ریخته شدن خون جریمه گناه که مرگ است پرداخت می شود (لاویان 11:17). “

    مگر جسد گناه کار است؟ یعنی معتقدید روح گناه کار نیست؟

    ولی به نظر من این کارها لازم نیست، فرض کنیم کسی در حق ما بدی کند، آیا این دلیل می شود که بگوییم حتما باید خونش بریزد تا بتوانیم او را ببخشیم؟ مسلما نه، بخشش نیازی به ریخته شدن خون ندارد.

    و اما داستان هایی که در مورد قربانی کردن گفتید:

    فقط می دونم اکثرا در قرآن نیامده ولی خوب ممکن است کلام خدا باشد یا نباشد، الله اعلم.

    حالا مهم نیست، ما هم در اسلام قربانی داریم، اصلا عید قربان داریم، ولی قربانی در اسلام به این معنا که شما گرفتید نیست، بلکه یادیست از تسلیم شدن حضرت ابراهیم در برابر خدا، در واقع هر کس هنگام قربانی کردن از خودش باید بپرسد که آیا اگر خدا از من هم چنین چیزی بخواهد قبول خواهم کرد یا نه؟

    اتفاقا می شه این معنی رو به خیلی از این روایات تطبیق داد. (نشانی از تسلیم بودن در برابر خداوند)

    “هرکس قلبا ایمان آورد که عیسی خداوند برای گناهانش خون خود را روی صلیب ریخت، مرد و روز سوم از مردگان قیام کرد گناهانش آمرزیده شده، شخص از مرگ روحانی نجات یافته و یک زندگی جاوید با خدا خواهد داشت. “

    خیلی می بخشید، یعنی اگر به این چیزا ایمان هم نیاره تنها فرقش این میشه که دچار مرگ روحانی هم خواهد شد؟ (شاید من منظور شما را از روح نمی فهمم)

    مرگ روحانی را برای من توضیح دهید، و اینکه چگونه می توان این مرگ را کیفر اعمال زشت انسان ها دانست. جهنم کجاست؟

    این نجات به علت اعمال ما نیست بلکه به خاطر فیض خداست که ما را آزاد می سازد ( افسسیان 2: 8 و 9).”

    می دونین چیه، من همیشه یه تصوری دارم ازین موضوع دارم، البته شما ناراحت میشین ولی می گم: من فکر میکنم صاحبان کلیسا دنبال راه راحتی برای بخشیده شدن می گشتن، بدون اینکه تاوانی بدن یا کار نیکی بکنن، خوب همه ی انسان ها تا حدی این حس راحت طلبی رو دارن، نتیجه اینکه به فرکرشان زد که اگر اینجوری باشه خیلی خوب می شه و سعی کردن بین حوادث مختلف رابطه برقرار کنن. و رفتن عیسی را به بخشیده شدن انسان و بخشیده شدن انسان را به گناه حضرت آدم ربط دادند. البته شاید خیلی هاشون باور داشتن که همین روابطی که پیدا کرده اند درسته، ولی نبوده.

    “اگر به طبیعت اطرافمان نگاه کنیم متوجه می شویم که خداوند بسیاری از چیزها را سه گانه آفریده”

    اتفاقا در طبیعت اطراف من که زوجیت بیشتر به چشم می خوره، تازه شما نمی تونید واجب الوجود را با اتم مقایسه کنید، از طرفی اینها بر فرض درستی هم دلیل نمی شود، مثل اینکه بگوییم من ده کتاب دارم، ده قلم دارم، پس باید ده کاغذ هم داشته باشم، هر چند قضاوت اولیه همینه ولی روال منطقی نداره.

    “مثال در این زمینه انسان است که شامل جسم، جان و روح است.”

    یکم توضیح میشه بدین، چون ما که جسم و روح رو قبول داریم ولی جان را همان روح می دانیم، نمی دونم منظور شما از جان چیه.

    حالا این حرف ها را که کنار بگذاریم سوال این است که این خدای عیسی (پسر) حتما صفتی را داراست که خدای پدر نداشته و به همین خاطر او برای بستن عهد ارجح است،

    من نمی دانم شما چطور به این سوال پاسخ خواهید داد ولی هر طور هم که پاسخ دهید نتیجه این می شود که این سه خدا با هم فرق دارند و فرض اولیه شما که این سه خدا یکی هستند را نقض می کند.

    پس به من بگویید دلیل ارجح شدن خدای پسر برای بستن عهد، بر خدای پدر یا روح القدس چیست؟

    یک نکته ی دیگر هم یادم آمد، شما مگر خدا را موجودی عزلی و لایتغیر نمی دانید؟

    پس چطور خدای پسر تا قبل از تولد عیسی وجود ندارد؟

    یک مثال در مورد قاضی و جریمه و پسرش زیدید:

    به نظر من باز هم مشکل داره، ببینید این جریمه ای که عیسی پرداخت کرد که به کسی پرداخت نشده شده؟ پس می شه از خود جریمه هم گذشت کرد، کاری که ظاهرا شما معتقدید خدا ناتوان از آن است و باید به جای آن نقشه های آنچنانی بکشد.

    در واقع وقتی طرف مقابل از حق خود گذشت و فرد متخاصم هم پشیمان بود، طبیعی است که قاضی جوان را تبرئه کند.

    اصلا چرا جریمه ی یک گناه نمی تواند پشیمانی باشد؟

    نکته ی مهم:

    همه ی این حرف ها با این فرض زده شده که ما قبول داریم که گناه از آدم به ما رسیده، ولی من به این راحتی زیر بار حرفی که فکر می کنم غیر منطقی است نمی روم، پس کلا بیشتر سعی کنید برای قسمت اول صحبت هایتان دلیل بیاورید. چون تا آنها پذیرفته نشوند جای بحث روی سایرین نیست.

    در مورد دعای آخرتون، ما خودمون راه های منطقی تری برای بخشیده شدن داریم و نیاز به همچین دعایی هنوز دیده نشده، دست شما درد نکنه.

    فعلا کافیه، منتظر جوابتون هستم.


  • نوشته: درخشان .
  • چهارشنبه 13 مرداد 1389
  • نظرات()